تبليغاتX
مش بلاگ
مش بلاگ


همه چی بلاگ



چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.?..... استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.... آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!!
+ نوشته شده در 87/04/02ساعت 3:21 توسط ye nafar |



زن مستاجر با ديدن حکم تخليه خانه سکته قلبي کرد و فوت شد.به گزارش خبرنگار ما، خبر مرگ فرحناز شامگاه چهارشنبه هفته گذشته به ماموران کلانتري ۱۱۴ غياثي داده شد و ماموران فهميدند اين زن در خانه اش دچار ايست قلبي شده و پيش از حضور امدادگران اورژانس جان باخته است.

شوهر فرحناز در تحقيقات به بازپرس ويژه قتل دادسراي جنايي گفت؛ من و همسرم مدت زيادي بود که دنبال خانه مي گشتيم اما با پول و امکاناتي که داشتيم، نمي توانستيم جايي خانه اجاره کنيم تا اينکه روز حادثه همسرم مطابق معمول هر روز براي پيدا کردن خانه بيرون رفت.وي ادامه داد؛ در آن زمان در خانه نبودم و همزمان با همسرم برگشتم، وقتي رسيدم متوجه شدم باز هم دست خالي برگشته، در همين زمان صاحبخانه آمد و حکم تخليه را نشان داد. فرحناز که در اين مدت فشار رواني زيادي را تحمل کرده بود به محض اينکه حکم تخليه را ديد، از حال رفت، من سعي کردم کمکش کنم، برايش آب آوردم اما فرحناز هيچ حرکتي نمي کرد، وقتي پزشک بالاي سرش رسيد، گفت او فوت شده است.در ادامه پزشکي قانوني نيز مرگ اين زن بر اثر ايست قلبي را تاييد کرد و پرونده مرگ فرحناز بسته شد.

+ نوشته شده در 87/03/18ساعت 1:59 توسط ye nafar |



+ نوشته شده در 87/03/11ساعت 19:42 توسط ye nafar |



۱)عجب روزی بود. هنوز هیچی نشده، سکان فدراسیون را دستمان نگرفتیم مربی-مربی می‌کنند. مهلت نمی‌دهند. بابا یک چند روز فرصت بدهید ببینیم چه خبر است؟ با بچه‌ها فدراسیون آشنا شویم… چیزی که زیاد است همین وقت است. انقدر در گوشمان مربی-مربی کردند، احتمالاً شب خواب مایلی‌کهن ببینم. بروم بخوابم سرم دارد می‌ترکد.
.
۲)چه جلسه‌ای بود. چقدر خندیدیم. از دست این برو بچز فدراسیون فوتبال. یکی‌شان که شیشه خیارشور است، رفته تمام کلیپ‌های سوتی دروازبانان را از یوتوب گرفته بود ریخته بود توی گوشیش. یکی‌ش که کرکره خنده بود و حجمش کم بود را برای‌ام بلوتوث کرد. خلاصه آنقدر خندیدیم نزدیک بود کارمان به بیمارستان بکشد. من بروم به خانم والده نشان بدهم.

۳)وای چه پدری درمی‌آورند این خبرنگاران و روزنامه‌چی‌ها. ترکید این گوشی‌ بی‌نوای ِفلک‌زده‌مان. اصلاً مراعات حال آدم را نمی‌کنند. هی به‌شان می‌گویم: «چشم- دو روز فرصت بدهید. تقریباً مشخص شده است. معرفی می‌کنیم تا فردا پس فردا اینها» باز زنگ می‌زنند این مربی چی شد و فلان و بهمان. اصلاً گور بابای مربی. بروم یک‌کمی فیفا ۲۰۰۷ بازی کنم. دیروز مجید جلالی ترکیب تیم برزیل را برای بازی فیفا ۲۰۰۷ به‌ام داد نمی‌دانم کجا گذاشتم. خدا کند مبایلش در دسترس باشد.

۴)عجب گرفتاری شدیم، امروز صبح یک عده دم در خانه تجمع کرده بودند، می‌گفتن: «اگه بخواین ما می‌تونیم مربی تیم ملی شیم… » به بچه‌ها گفتم بروند ازشان شماره تماس بگیرند، اگر اوضاع خیلی بیخ پیدا کرد به‌شان زنگ می‌زنیم.

۵)ببین کارمان به کجا کشیده که این فسقلی‌ها هم سر به سرمان می‌گذارند همه‌اش تقصیر این مردم است از بس‌که صبح نا شب هی مربی-مربی می‌کنند این بچه‌ها هم یاد گرفتند. به‌ام می‌گه بابابزرگ میای بازیِ «گل یامربی» به‌اش گفتم این دیگر چه جور بازی‌ست همان گل یاپوچ است. می‌گه: آره انقده خوفه! یک تیکه کاغذ برداشت یک‌چیزی توی‌اش نوشت، مچاله کرد، دست به دست کرد، دستش را مشت کرد و من هم برای‌ اینکه دلش را نشکنم از قصد اشتباه گفتم. بعد به‌ام گفت: دیدی این‌کاره نیستی! بعد نیم‌وجبی گل را به‌ام داد و پا به فرار گذاشت. کاغذمچاله شده را باز کردم دیدم نوشته قلعه‌ نویی!

۶)از برنامه نود برمی‌گردم. از حال و روزم مپرس که سخت پریشان حالم.
همین یک فردوسی‌پور برای‌مان کافی‌ست. مرتیکه دیوانه‌مان کرد. چند نفر به یک نفر؟ حالا که اینجوری شد یَک مربی به‌تان نشان بدهم که آن‌ورش ناپیدا. روی اعصاب من راه می‌روید ها. گوش نکردید به‌تان گفتم-به‌تان گفته بودم ۲ روز فرصت بدهید. تقصیر خودتان شد. حالا بکشید. مربی می‌خواین ها؟

+ نوشته شده در 87/03/11ساعت 19:38 توسط ye nafar |



+ نوشته شده در 87/03/11ساعت 19:34 توسط ye nafar |



اگه یه سوسک دیدی که افتاده داره دست و پا می زنه بدون چیزیش نیست فقط داره به قیافه ی تو میخنده

 

اگه می خواهی خوب پخته بشی وقتی عصبانی هستی از کوره در نرو

+ نوشته شده در 87/01/28ساعت 21:57 توسط ye nafar |



این که می گویند درازدواج، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.
فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟!:

مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟
شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم…

{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!
همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }

***
مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟
شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!

{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…
مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!
همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }

***
مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟
آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت ازدواج کنم.

{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )

***
مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟
فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!

کنار دریا:
پسر جوان: شما تنها هستید؟
مریم: در حال حاضر بله…
پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟
مریم : نه… من همراه ندارم!
پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)
مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…
پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)
مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!
پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!

***
مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟
غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!

در یک میهمانی:
پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!

 

***
مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟
حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!

پسر:asl plz !
مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.
پسر: bye !!

+ نوشته شده در 87/01/13ساعت 2:44 توسط ye nafar |



 

+ نوشته شده در 87/01/13ساعت 2:42 توسط ye nafar |



زندگي مانندبازي شطرنجه . . . . . . .البته تو كه بچه اي برو همون منچتو بازي کن

 

 

طرز تهيه دوست دختر: براي تهيه ي اين عنصر کافي است مقداري اکسيد اسکناس و نيترات پژو 206 در سولفات ويلا و يکم طلا به عنوان هديه و کمي کلريد خواهش اضافه شود. سپس گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد شده و بعد از ميعان به صورت عشق دختر رسوب مي کند

 

 

 

+ نوشته شده در 86/11/26ساعت 20:4 توسط ye nafar |



غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند و ما هدیه شیطان را به هم می دهیم ولی هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم

 

 

زمستاني شده عمرم اسير دست بارانم ويک عمرست تنها در حضور غصه مهما نم

 

 

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است

 

 

ایمن آن زمان شوی که با ایمان زیر خاک شوی...

 

 

+ نوشته شده در 86/11/26ساعت 20:2 توسط ye nafar |



  • Happy Valentine's Day to everybody
  • + نوشته شده در 86/11/25ساعت 23:11 توسط ye nafar |



    عصر روز اول مدرسه (ببخشيد دانشگاه) مکالمه ی دو خانوم ورودی جديد!

    - مريم! اين خانوم ناظم دانشگاه کجاست؟ من از صبح تا حالا دنبالش می گردم!

    - بابا دانشگاه که ناظم نداره! تازشم آبجيم می گفت صف وايسادن هم نداره!

    - نهههه؟ يعنی اگه من الان با اين کتاب بکوبم تو سر يکي٬ در برم! نمی تونه پيش خانوم ناظم شاکی شه!

    - ببين! پس اخلاق٬ انسانيت ...! آخ! مامااااان! اين با کتاب زد تو سر من٬ در رفت!

    سر کلاس درس يه آقای ورودی جديد دستشو بلند می کنه:

    - آقا اجازه! ما بريم دستشويی !؟ استاد:برو عزيزم! خانوم شما برا چی می خندين؟

    - خانوم اجازه! نه آقا اجازه! اين به جای اينکه بگه استاد؛ ميگه آقا! هر هر هر
    + نوشته شده در 86/11/02ساعت 22:46 توسط ye nafar |



    سووووووووووووووووتي

    چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

    يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

    توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش مي‌خواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

    برنامه‌ي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب مي‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت مي‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!

    يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

    يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه مي‌كني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا مي‌رسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.


    يه بار گوينده اخبار ساعت ۲ مي‌خواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

    يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
    يه صداي دخترونه
    - الو ؟
    - الو ؟
    - سلام
    - سلام
    - خوبي
    - مرسي . عمو پورنگ ؟
    - جانم ؟
    - من خيلي دوستتون دارم
    - منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
    - كتايون
    - كتايون ؟ خوبي ؟
    - بله
    - كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
    - باشه
    - كي از همه بهتره ؟
    - كتايون
    - كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
    - كتايون
    - كيه كه مامان دوستش داره ؟
    - كتايون
    - كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
    - مامان

    بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم

    + نوشته شده در 86/10/30ساعت 18:14 توسط ye nafar |



    test hoosh

    بايد پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست را بدهيد در پايان تعداد پاسخهاي درست شما ضرب در 10 ميشود و ميزان آي کيو شما را نشان ميدهد.
    1- بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
    2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول ميکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
    3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتي با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟
    4- عدد 30 را به نيم تقسيم کنيد وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنيد چه عددي به دست مي آيد؟
    5- مزرعه داري 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هايش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برايش باقي مانده است؟
    6- اگر تنها يک کبريت داشته باشيد و وارد يک اتاق سرد و تاريک شويد که در آن يک بخاري نفتي يک چراغ نفتي و يک شمع باشد اول کداميک را روشن ميکنيد؟
    7- فردي خانه اي ساخته که هر چهار ديوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسي بزرگ به اين خانه نزديک ميشود اين خرس چه رنگي است؟
    8- اگر 2 سيب از 3 سيب بردارين چند سيب داريد؟
    9- حضرت موسي از هر حيوان چند تا با خود به کشتي برد؟
    10- اگر اتوبوسي را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانيد و در نيشابور 5 مسافر را پياده کنيد و 7 مسافر جديد را سوار کنيد و در دامغان 8 مسافر پياده و 4 نفر را سوار کنيد و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسيد حالا نام راننده اتوبوس چيست؟

    ارزيابي تست براساس تعداد جوابهاي نادرست سطح هوش
    7تا و بيشتر دانش اموز دبستان
    6 تا دانش اموز دبيرستان
    5 تا دانشجو
    2-3 استاد دانشگاه
    1 مديران ارشد


    پاسخ تست ها
    1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند!!
    2- يک ساعت (شما يک قرص را در ساعت 1 و ديگري را درساعت 1 و 30 و بعدي را در ساعت 2 مي خوريد) !
    3- ساعت کوکي نميتواند شب و روز را تشخيص دهد پس به اولين ساعت 9 که برسد زنگ ميزند که ساعت 9 شب است!!!
    4- حاصل 70 است ( تقسيم بر نيم معادل ضرب در 2 است)!
    5- او 9 گوسفند خواهد داشت!
    6- کبريت!!!
    7- سفيد چون خانه اي که هر چهار ديوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد بايد در نوک قطب شمال باشد !
    8- همان2 سيب!
    9- هيچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسي)!!!
    10- خوب خودتونيد ديگه( نام خودتان)!

    + نوشته شده در 86/10/28ساعت 0:28 توسط ye nafar |



    A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

    برابر باشد با

    1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

    (تلاش سخت) Hard work

    H+A+R+D+W+O+R+K

    8+1+18+4+23+15+18+11=98%

    *

    (دانش) Knowledge

    K+N+O+W+L+E+D+G+E

    11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

    *

    (عشق) Love

    L+O+V+E

    12+15+22+5=54%

    *

    خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

    پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

    (پول) Money

    M+O+N+E+Y

    13+15+14+5+25=72%

    *

    (رهبري) Leadership

    L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

    12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

    *

    پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

    (نگرش) Attitude

    1+20+20+9+20+21+4+5=100%

    *

    اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

    نگرش همه چيز را عوض ميکند،

    نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

    _

    + نوشته شده در 86/10/28ساعت 0:27 توسط ye nafar |



     

    فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

    سوالات را بخوانید:

    1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
    الف: 116 سال

    ب: 99 سال
    ج: 100سال
    د: 150 سال
    او نمی تواند به سوال جواب دهد.

    2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
    الف: برزیل

    ب: شیلی
    ج: پاناما
    د: اکوادور
    حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

    3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
    الف: ژانویه
    ب: سپتامبر
    ج: اکتبر
    د: نوامبر
    خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

    4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
    الف: ادر
    ب: آلبرت
    ج: جرج
    د: مانوئل
    این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

    5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
    الف: قناری

    ب: کانگارو
    ج: توله‌سگ
    د: موش


    در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.


    جواب‌ها:
    اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


    1:
    جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)


    2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.


    3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.


    4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.


    5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

    چیه ؟ تعجب کردید نه ؟
    بابا اون بنده خدا حداقلش این بود که صفر درصد زد. شما بودید که ۳/۳۳- می زدید ؟
    + نوشته شده در 86/10/28ساعت 0:24 توسط ye nafar |



    دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
    استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
    استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).
    دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
    (آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
    (آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
    وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.
    + نوشته شده در 86/09/22ساعت 17:34 توسط ye nafar |



    عمراً اينارو بدوني....... 1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد
    + نوشته شده در 86/09/07ساعت 23:43 توسط ye nafar |



    می خواهم یه شوخی کوچولو با بعضی از فوتبالیستها بکنم ولی با عرض عزر خواهی از آنها:

     

     

    علی دایی:

     

     

    یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول، آرژانتینِ دُرچه پیاز، آلمانِ سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه.

     

    در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با سیاست شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند.

     

    علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند.

     

     

     

    ابراهیم میرزا پور:

     

    دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید.

     

    هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد.

     

     

     

    حسین کعبی:

     

    کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است.

     

    نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند.

     

     

     

    یحیا گل محمدی:

     

    وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند.

     

    در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.

    + نوشته شده در 86/08/27ساعت 23:22 توسط ye nafar |



    عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

     

     

    هميشه ماندن دليل بر عاشق بودن نيست خيلي ها مي روند تا ثابت کنند که عاشقن

     

     

    روزی روزگاری در زمانی دور از عشق هیچ نمی دانستم . . . در ان روزگار درد را تنها زمانی احساس می کردم که در بازیهای کودکانه از درخت بر زمین می افتادم . . . اما اکنون انتهای راه تاریک است

     

     

    گفتمش دل ميخري پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

     

     

     

    زماني كه كناره رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم

     

     

    ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود

     

     

    سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوها ست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست...پیامبر اعظم

     

     

    + نوشته شده در 86/07/20ساعت 23:7 توسط ye nafar |



    و از دور دست ها به رویاهایم پا می گذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی .....

    + نوشته شده در 86/07/10ساعت 19:52 توسط ye nafar |



    چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشق رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو بهت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری ؛ چقدر سخته دلت بخواد دوباره سرتو به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شد چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو یه باغ دیگه ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.......................

    + نوشته شده در 86/07/10ساعت 19:51 توسط ye nafar |



    آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است

     

    انتظار واژه اي مي نشيني كه شنيدنش برايت آرزوست. گاه واژه اي به تنهايي سرنوشتي را عوض مي كند . گاه يك نگاه تقديرت را در يك لحظه براي هميشه رقم مي زند . گاه با ريختن تنها يك قطره اشك محبتي مي شكفد كه هيچگاه پژمرده نمي شود . گاه آهي از دل بر مي خيزد كه عشق ويران شده اي را بار ديگر مي سازد. گاه گوش هايت ندايي مي شنوند كه تو در ترديد حقيقتش غوطه ور

     

    اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی ! اگر روزی تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

     

    ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

    + نوشته شده در 86/06/27ساعت 14:48 توسط ye nafar |



    سلام دوستان این روزا یه کم دپرسم و عقلم برای طنز نوشتن کار نمیکنه ولی سر می زنم و منتظر نظراتون هستمم

    + نوشته شده در 86/06/25ساعت 19:57 توسط ye nafar |



    خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

     

    + نوشته شده در 86/06/15ساعت 18:46 توسط ye nafar |



    در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد ، بفرست برای ایرانیان تا یادمون بمونه چی بوديم
    + نوشته شده در 86/06/14ساعت 15:59 توسط ye nafar |



    سلام

    من دوباره امدم در صورتی که بدون خداحافظی رفته بودم چون درست نمی دونستم می تونم طاقت بیارم دیگه آپ نکنم یا نه ولی نتونستم و دوباره برگشتم

     با دو تا آپ جدید هم برگشتم  

    منتظر نظراتتون هستم

    مش حسن

    + نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:24 توسط ye nafar |



    ضد حال های موجود در اینترنت

      

    ۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!

    ۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن

    ۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه
    !

    ۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن


    ۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه


    ۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه

    ۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400
    !!!

    ۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه
    !!!!

    ۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی

     

    + نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:21 توسط ye nafar |



    ): من از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم

     

     شعله گفت:کاش روزي به شمعدان ميرسيدم؛ شمع بدون اينکه حرفي بزنه ذره ذره اب شد تا شعله به ارزويش برساند

     

     سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده

     

     

    عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که دريا بودنش را به افتاب بخشيد

     

     

     

    زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو

     

     

     

    فراموش نکن که فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند  

     

     

     

    کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم ................حالا که بزرگیم چه دلتنگیم

     

     

    شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

     

     

     

    زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه حضرت عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

     

     

     

    تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند

     

     

    + نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:20 توسط ye nafar |



    فرهنگ لغت آقایان


    براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
    يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره


    .اين يه كار، مردونه است
    يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني


    ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
    يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست


    چه فكر خوبي !
    يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .


    بله عزيزم يا حتما حتما
    يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده


    زنم منو درك نميكنه !
    يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده


    .ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
    يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد


    من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
    يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده


    دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
    يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني


    كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
    يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم


    چه جالب!
    يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني


    عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
    يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم


    اين واقعا" فيلم خوبيه !
    يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

    با من ازدواج مي كني؟
    يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه


    تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!
    يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته


    من براي اين كارم دليل دارم !!
    يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم


    منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
    يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟


    دلم برات تنگ شده!!
    ...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و


    ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
    يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

     

    + نوشته شده در 86/05/05ساعت 16:32 توسط ye nafar |